سلام حاجي جون، امام به ما آموخت كه انتظار تنها در مبازه است ولي ما يادمون رفت ،امام به ما آموخت كه تقيه براي حفظ دين است اما ، ما آن را در حفظ جان تعبير و تفسير كرديم .
غم اگر به کوه گويم بگريزد و بريزد
که دگر بدين گراني نتوان کشيد باري
دل من! چه حيف بودي که چنين ز کار ماندي
چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاري
سحرم کشيده خنجر که، چرا شبت نکشتهست
تو بکش که تا نيفتد دگرم به شب گذاري
چو به زندگان نبخشي تو گناه زندگاني
بگذار تا بميرد به بر تو زندهواري
سر بيپناه پيري به کنار گير و بگذر
که به غير مرگ دير نگشايدت کناري
به غروب اين بيابان بنشين غريب و تنها
بنگر وفاي ياران که رها کنند ياري