سفارش تبلیغ
صبا
...
پوتین های بسیجی...[960]

بسم رب الشهدا ... سید مرتضی می گفت : مکه برای شما فکه برای من ... بالی برای پریدن نمی خواهم ، همین پوتین های خاکی هم مرا به خدا می رساند ... من همان منطقه ممنوعه قبلی نیستم انتخابات 88 تغییرات بنیادی در من ایجاد کرد ... من یک دو آتشه جمهوری اسلامی هستم ... اصلا میزان خوبی و بدی را قبول داشتن جمهوری اسلامی می دانم ...در حوزه فعالیت ها دانش آموزی مشغولم ... برای هر دانش آموزی وقت نمی گذارم ... برای دانش آموزانی وقت می گذارم که بدانم برای این نقلاب مفید هستند ... یعنی به گفته امام خامنه ای دام ظله العالی بسیجی باشند یعنی برای اعتلای فرهنگ و نام اسلام و ایران تلاش نمایند یا بتوانند مفید باشند ... ولایت فقیه را جزو اصول دین می دانم .... یعنی ضد ولایت فقیه را از دین خارج ... بعد از انتخابات بر روی بسیاری از خاطرات یک خط قرمز بزرگ کشیده ام . هر کس از قطار ظهور جا بماند خداحافظ او ... کوچکترین عدول از آرمان ها در رفتار های شخصی به خاطر خجالت ، جذب دیگران ، رفاقت و ... یعنی انحراف ،سعی دارم که اینگونه باشم که گفتم . خیلی تند رو تر از قبل ... والسلام . اللهم عجل لولیک الفرج

ویرایش
منوی اصلی
مطالب پیشین
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان

ویرایش
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز : 51
  • بازدید دیروز : 57
  • کل بازدید : 265542
  • تعداد کل یاد داشت ها : 145
  • آخرین بازدید : 96/7/1    ساعت : 9:56 ص


آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
کاربردی
ابر برچسب ها
امام خامنه ای ، آرمان ، عدالت ، خدا ، اسلام آمریکایی ، اسلام ناب ، ولایت ، فلسطین ، قوه قضائیه ، بسیج ، برادر ، تشکیلات ، تمهید ، توبه ، حاج منصور ، حسین قدیانی ، دفاع مقدس ، دکتر احمدی نژاد ، دکتر محمود ، دنیای مدرن ، دیدم که جانم می رود ، دین حد اکثری ، دکتر جلیلی ، راه ، رسول ، رهبری ، روز جوان ، روشنفکران احمق ، روضه ، زیارت ، سازمان ملل ، سازمان های مللی ، سعید جلیلی ، سفره ، سگان آمریکا نشین ، سید مجتبی نواب ، شعار ، شهدا ، شهید دیالمه ، صدا و سیما ، طرح ولایت ، طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن ، حسینیه ، حضرت روح الله ، حمار ، حمید داود آبادی ، خاندان هاشمی ، خیمه مهدی (عج)، پلاکفا ، باز پسرک ، داش حمید ، دانشجو ، دعا ، عدالت اجتماعی ، عدالتخانه ، علم بومی ، علیرضا ، غزه ، فاطمه (س) ،روضه ی حسین (ع) ، امام حسن مجتبی (ع) ، شب یلدا ، فتنه ، فحشا ، حاج همت ، حجاب ، حزب الله ، حسین (ع) ، جاسوس هسته ای ، جنگ ، جهادی ، جوان ، حاج سعید قاسمی ، تقوا ، تکبیر ، برج نشینان ، بسیجی ، تحصن ، تشکل ، تشکل ، اسلام ناب محمدی ، اعتراض ، اعتراض های مرفهین بی خاصیت ، التقاط ، دنیای مجازی ، استاد اخلاق ، امام خامنه ای ، جهاد ، شهادت ، امام خامنه ای ، حسن روحانی ،رابطه با آمریکا، استاد رجبعلی، ، امام روح الله ، امام سید علی خامنه ای ، انتخابات ، بحرین ، اسلام امریکایی ، 9 دی ، امام خامنه ای ، فتنه ، روز بصیرت ، آدم ، آرمان خواهی ، آرمانخواهی ، اتحادیه ، اخلاق ، اخلاق ، ارتباطات ، تواضع ، تکبر ، اردوی جهادی ، کافر ، کلیشه ، لباس شخصی ها ، ماه رمضان ، مبارزه ، متین ، مجمع تشخیص مصلحت ، مجمع وبلاگ نویسان مسلمان ، محرم ، محمد حسین عابدینی،رحمت الهی ، مرگ ، مخالف ، مداحی ، مدارس غیر دولتی ، مدرسه ، مربی ، مرگ ، مسجد ارک ، معلم ، مقاومت ، منافق ، مهاجرت ، موافق ، موسوی دروغگو ، موضوع اصلی ، میانمار ، نقد ، نقد درون گفتمانی ، نماز اولی ها ... ، نه دی ، نوشتن ، هدف ، هلالی ، هویت ، هیئت ، هیئت صاحب الامر(عج) ، هیئت ودیعة الحسین (ع) ، وبلاگ جدید ، قرآن ، قرآن سوزی ، قرارگاه حضرت علی اکبر(ع) ، قرارگاه های عملیات فرهنگی ، قرارگاه کربلا ، ولایت مدار ، کافه منافقین ، کاوه اشتهرادی ، کتاب ،
ارسال شده در شنبه 91/10/9 ساعت 12:1 ص توسط پوتین های بسیجی...


بسم الله

جای همه ی دوستانی که نبودند امشب مسجد ارک خالی ... اولا که یه ترکیب آرمانی از سخنران و مداح توی هیئت بود ... سخنران حاجی پناهیان مداح حاج منصور ... یعنی یه ترکیب فتنه کور کن که تمام خاطرات 88 رو برام زنده کرد ... محتوای صحبت و مداحی که طوفان بود بمونه برای بعد ... فعلا تصمیم دارم یه ذره خاطره و ایده ی ضد فتنه بذارم برای شادی روح عموم و نابودی روح هر کی نمی تونه ببینه ...

یادم می یاد قدیم یه مطلب نوشتم با عنوان از زبان یک لباس شخصی ... شاید این ادامه همون مطلب حساب بشه ... ضمن اینکه یکی از رفقا گفت خاطرات 8 روز دفاع مقدس رو ثبت کنید که بمونه ...

شروع ماجرا که از 23 خرداد استارت خورد شب سعادت آباد ... امتحانات دانشگاه پر ... یک ترم حذف ترم با خیال راحت ... هنوز معلوم نبود قراره چه اتفاقی بیافته ... رفقای بسیج رو هم که خوب جو گفتمان و این حرف های قبل از انتخابات گرفته بود گفتن بریم سعادت آباد بپچه سوسولا شلوغ کردن ما هم جلوشن جشن پیروزی بگیریم ما هم که خیلی با آرامش رفتیم برا جشن ... تا رسیدیم دیدیم نه ... عجب جشنی بشه امشب ... اون جا رو حق داشتن بگن لباس شخصی ها اومدن چون همه اومده بودن برا جشن مواجه شدن با دعوا همه هم که سرشون درد می کرد برای این داستان ها ... را افتادیم ببینیم یه وسیله ی دفاعی پیدا می شه برای قضیه که دیدیم نه ... تنها راه حل که به نظر رسید این بود که سید مهدی رو بفرستیم بالا درخت چند تا شاخه درخت ردیف کنه ... شاخه درختا هم طرفدار پیدا کرد و ما موندیم پی کار کنیم کمربند و از شلوار در آوردیم (با تمام غیر منطقی بودن این کار از هیچی بهتر بود) رفتیم جلو (البته بعد از یه ربع بیست دقیقه ای که نفهمیدیم از کجا سلاح سازمانی یا همون تومفای عزیز رسید دستمون ) برادرای اعزامی از نیروی انتظامی هم چون متاسفانه قبلا سازمان دهی نشده بودن با سپر پشت ما گارد گرفتن (در محل جغرافیایی خیابان متصل کننده میدان کاج به میدان مرحوم قیصر امین پور یا همون شهرداری سابق) خلاصه تازه داستان شروع شد ... این جوجه سوسولای معترض سنگی بود که پرت می کردن سمت ما البته خوب تا خدا نخواد می دونید که عمرا نمی خوره ... گفتم سنگ می انداختن ، چه سنگی ؟ سنگ های ساختمونی خورد شده با لبه های تیز (بعدش نا مردا می گفتن سازمان دهی شده نبود ، نمی دونم خیر داشتن اون هم سنگ ساختمونی شکسته بیاره براشون یا ... ) با یه تصمیم اساسی اینا که خیلی ادعا شون می شد که دیگه ما لاتیم و از این داستان ها رکب خوردن سنگین ... قرار شد یه اکیپ از بچه ها برن از یکی از خیابون های عمود به محل استقرار ما بیان پایین ... تا رسیدن به اونجا اعلام کنن . خلاصه رفقا رسیدن پشت بی سیم اعلام شد ما تو موقعیتیم ما هم این بندگان خدا رو یه تحریک کردیم (تحریک همون جو گیر کردن و وحشی کردن طرف مقابل برای حمله است) این دوییدن سمت ما گروه بعدی اومد پشت سرشون ... با دو تا گاز اشک آور ( که البته دیگه برا ما شده ادکلن) این بنده گان خدا که جمعیتشون به 500 تا 600 نفر می رسید عین چی از دست 70 تا 80 تا بسیجی در می رفتن ... خلاصه ساعت یک و نیم دو شب بود که میدون مرحوم قیصر امین پور هم فتح شد ... من و یکی از رفقایی که همون جا با هم از صدقه سر این جوجه فتنه گر ها با هم رفیق شدیم ضلع جنوبی میدون رو بستیم . یه هفتاد هشتاد نفری تو خیابون پایین میدون بودن که هی سنگ می انداختند ... ما هم یه دفعه یه سنگ بر می داشتیم یه دکر یا حیدر می گفتیم می انداختیم سمتشون همشون شروع می کردن به فرار (خدایی خیلی باحاله ... آدم اینقدر ترسو ... آخه بچه جون تو رو چه به نظام عوض کردن ) دقیقا ساعت سه شب بود که میدون شهرداری و همه خیابون های منتهی به اون میدون تا میدون سرو و از اون ور هم توسط دیگر رفقا که بودن تا میدون فرهنگ کامل از وجود سوسول های سبزی که خیلی از ساعت خوابشون گذشته بود فتح شد ...

نکته قشنگ داشتان کجا بود ؟ یه رفیقی داشتیم به اسم محمد که سال اول دانشگاه بود یه بچه بسیجی با تیپ نیمه قرتی (البته اون موقع ها ...) این بنده خدا رو اراذل با بسیجی ها دیدنش زدن ... به خاطر قیافش هم یه دور از پلیس کتک خورد یه دور از بچه های بسیج که در هر سه مورد رفقا بالاخره موفق شدن از زیر دست و پا بکشنش بیرون ... (گفتم انشاء الله اگر فتنه ی دیگه ای قسمتمون شد قیافت رو با فکرت میزون کنی )

خلاصش به ما که خیلی خوش گذشت اون ایام ...

یه توصیه جدی اخلاقی : خداییش به جز یکی دونفر که واقعا باید می زدمشون بقیه با تومفا بلند کردن و داد زدن یا یه سنگ وسطشون پرت کردن در رفتن ، خداییش تا اون جایی که می تونی نزن بچه حزب الهی، البته که اگه بزنی هم یه تار گندیده ی موت رو به صد تا از طرف مقابل نمی دم ولی خدایی حواست رو جمع کن ... خیلی هاشون مثل داداش هاییمون بودن که نفهمیدن و گول خوردن ... یه کاری کن که اگه راه داد بر گردن ... خدایی این رو جدی گفتن ... اگر می زنی طرف رو دوستش داشته باش و بزن ... اگه می زنی نیت کن که یه جوری بزنی یا بترسونی که طرف آسیب نبینه فقط بترسه بره خونه که تو شرایط نا امنی مثل اون موقع آسیب جدی تر نبینه ...

ارادت مند

خدمت همه بچه بسیجی ها و بچه حزب الهی ها

یا حسین (ع)

اللهم احفظ و انصر قائدنا و امامنا الخامنه ای




برچسب ها : 9 دی ، امام خامنه ای ، فتنه ، روز بصیرت  ,

      


پیامهای عمومی ارسال شده

+ بسم الله . امامون گفت: خدا لعنت کنه بنی امیه رو برای ما عید نگذاشتند . امروز هر چقدر تبریک می گفتند عید رو غمم بیشتر می شد !

+ بسم الله . کمپین اعتراض به گزارش احمد شهید در مورد حقوق بشر در ایران لطفا منتشر و امضا کنید

+ بسم الله . سلام داش همایون تولدت مبارک

+ بسم الله. سلام خدمت همه دوستان پیام رسان قبلا هم گفته بودم که عده ای منحرف مغول آلودن این محیط به عکس های به ظاهر عاطفی و احساسی سخیف هستند و جماعت به اصطلاح مذهبی پارسی بلاگی هم صدایشان در نمی آید ! غیرت ها ظاهرا مطلق خواب است یا پیام رسان به جای نشر آرمان ها شده محل عشق و صفا ؟

+ بسم الله . انس عجیبی با قرآن داشت . همه از صوت زیبایش تعریف می کردند . شب قدر پاوه بود . قرآن یک جا بهش نازل شد . منافقین سرش رو با مرمر بریده بودند .

+ بسم الله . جنگ بود !شوخی بردار هم نبود . برای همین شایسته سالاری معنا داشت . حضرت آقا حسن باقری راکه در روزنامه جمهوری کار می کرد و خبرنگار بود معرفی کرد به محسن رضایی . بعد از دو سه ماه شد فرمانده قرارگاه . حتی بالاتر از خیلی سردار ها !

+ بسم الله . چش منافق و در می یاری /توی کف دستش می ذاری /به خدا توی هر چی مرده / یه دونه ای هم تا نداری /سید و مقتدا عبد پاک خدا /آدم خنگم این چیزا رو راحت می فهمه /دشمن آقامون چه بی شعور و نفهمه/مولا عل سید علی مولا علی سید علی(انشاء الله به زودی فایل صوتیش رو برای دانلود می ذارم -جشن تولد آقا هیئت صاحب الامر(ج))

+ بسم الله.دوستان توجه کنند چند نفر در پیام رسان به اسم مذهبی شروع کردند و با گذاشتن عکس های مذهبی و نیمه مذهبی خودشون رو مطرح کردند چند وقتیه که می بینم همون عده روی آوردن به گذاشتن عکس هایی با مضمون احساسی از عشق های سخیف جنسی و عده ای از دوستان هم ظاهرا شخصیت این عده رو موجه می دونند و هی لایک می زنند .

+ بسم الله . دفتر عاشقی ماست پر از نمره بیست /چون امیر دل ما سید علی خامنه ایست

+ بسم الله . ما از دوکوهه آمدیم اینجا غریبیم...